از پس پنجاهی و اندی زعمر
نعره بر میایدم از هررگی
کاش بودم باز دور از هرکسی
چادری و گوسفندی و سگی....نیما یوشیج
آوازهای بومی
زیر لکه های زمرد خورشید
دریا گاهی سبز می شد
گاهی آبی
و مرغان در انتظار طوفانی که بروید
بارانی که ببارد
از تکانه ابرها
2
ازدشت های جنوبی
تا کوهستانهای شمالی
رغبت بی جنجال بره هاو برکه ها
مجامله عاشقه ای داشتند
طولانی وانبوه
چون مسیرکارون
که از کوچ روهزاران ایل و تبار می گذشتند
3
در آوازهای بومی اسامنه* های صبور
تصویری نقش می بست
تنیده با زبان ادراک بیابان و دلداده گی
فراغ سر سپرده در رویش سیاه چادرها
بدین مضمون
برخیز بهار از راه می رسد
مشق زندگی را
همین حالا بنویسیم....
صحرای ماهشهر اسفند 1386 علی بهار
*عشایر گله دار دشت های گرم خوزستان
